آیین افتتاحیه نخستین همایش ملی سیاست گذاری هنر، به همت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و مشارکت فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران، یکشنبه بیست و ششم بهمن ماه 1404 برگزار شد.

به گزارش روابطعمومی فرهنگستان هنر، این نشست با پیام تصویری سیدعباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، و حضور مریم جلالی، معاون صنایع دستی وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، مهدی محمدی، معاون حقوقی امور مجلس و استانهای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، مهدی شفیعی، معاون امور هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، رضا مردانی مدیر اداره کل هنرهای نمایشی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بابک رضایی، مدیر کل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شهاب اسفندیاری، ریاست دانشگاه صدا و سیما، سید بهشید حسینی، ریاست دانشگاه هنر ایران، محمدحسین نواب، رئیس مدرسه اسلامی هنر و جمعی از پژوهشگران و اعضای هیئتعلمی در تالار گلستان فرهنگستان هنر، آغاز به کار کرد.
در ابتدا دکتر حسین میرزایی، رئیس پژوهشگاه فرهنگ هنر و ارتباطات، به بیان پیشینهای از روند کار پرداخت و اشاره کرد: اولین همایش ملی سیاست گذاری هنر در ایران در اردیبهشت۱۴۰۳ برگزار شد و ۳۱ پیشنشست با همکاری و مشارکت اغلب دستگاههایی که در حوزه هنر در کشور، هم مسئولیت سیاست گذاری و هم مسئولیت اجرایی دارند تشکیل شد و در اینجا به نوعی شاهد برگزاری اختتامیه همایشی هستیم که در طی یک سال و نیم گذشته، بر سخنان و رهنمودهای اصلی تمرکز کرده و امروز، مقالاتی که از بین ۱۳۰ مقاله ارسالی در مجموعه همایش انتخاب شدهاند را ارائه میکند. وی ادامه داد: هنر، از جمله مقولاتی است که بیش از حوزههای دیگر به خلاقیت و آزادی نیاز دارد. در نگاه اول به نظر میرسد مقوله سیاست گذاری در تداخل یا تعارض با مباحث خلاقیت قرار دارد. در حالی که باید بین امر سیاستی و سیاسی تفکیک قائل شویم. زیرا دستگاههای متولی، وظیفه سیاستگذاری که همان فراهم کردن زیرساخت ها و زمینه شکوفایی و بالندگی در عرصه هنر است را بر عهده دارند. عرصهای که تکثر و تنوع از ویژگیهای اصلی آن است. او افزود، ما هنوز جشنوارهای در تراز جشنواره خوارزمی، فارابی و رازی در حوزه هنر نداریم. از این رو پیشنهاد میکنم مجموعههای علمی به خصوص فرهنگستان هنر، دانشگاه هنر، دانشگاه تهران، دانشگاه سوره، دانشگاه صدا و سیما و دیگر بخشهایی که مسئولیتی در این حوزه و در حیطه آموزش و پژوهش هنر دارند، با همکاری وزارت علوم، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و وزارت میراث که متولی مباحث اجرایی هستند، از همینجا باب این امر را باز کنند تا در آینده جشنواره پژوهشی هنر، به صورت مستقل و در معنای وسیع برگزار شود.
سخنرانی دوم به پخش پیام تصویری سید عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اختصاص داشت. صالحی ضمن عذرخواهی از عدم حضور خود، ابراز امیدواری کرد که این همایش، منشا دستاوردهای مبارکی در حوزه هنر و سیاست گذاری باشد. وی در خصوص ضرورت این امر گفت: هنر در سابقه تمدنی ما جایگاه ویژهای داشته است. از کانونهای اصلی معنایی و هویتی ایران بوده، به عنوان تار و پود تمدنی و حلقه اتصال بخشهای مختلف در همه این اجزا حضور داشته و جایگاه مهمی به منزله تصویرساز ایران در روایت مناسبات هنر و تاریخ تمدنی کشور داشته است. اما به نظر میرسد که در دوره معاصر، هنر در حاشیه معنا، هویت بخشی و توسعه اجتماعی قرار گرفته و اموری از قبیل نفت، سیاست و … به جای هنر، پیشران و پیش درآمد تصویر ایران در جهان بودهاند. این مسئله ایجاب میکند که ما با پژوهشهای میدانی، اسنادی و گفتگوها بکوشیم جایگاه هنر را در سابقه تمدنی خود بازنمایی کنیم. بدین منظور باید هستههای سخت مبانی خود را حفظ، و بخشهای نرم را بازآرایی کنیم. به علاوه پژوهش در سطوح مختلف، پیرامون چگونگی تصویر مناسبات هنر با نظامات اجتماعی ضرورت دارد. مناسبات هنر با حوزه حکمرانی نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است. اینکه جایگاه و نسبت نظام حکمرانی در ایران و در حوزه روابط بین الملل با هنر چگونه تعریف میشود، نیازمند مطالعاتی است که منجر به سیاستگذاریهای قابل اعتمادتری شود. برای تحقق این امر بایستی نهادهای سیاستگذار، دستگاهها و مراکز علمی و پژوهشی، دستگاههای اجرایی فرهنگی، نهادهای مدنی و انجمنهای صنفی موثر در بخش هنر در یک گفتگو و تبادل پیوسته و مستمر قرار بگیرند.
دبیر علمی همایش، علی اصغر فهیمیفر، سومین نفری بود که به ایراد سخنان خود پرداخت. وی با اشاره به آسیبهای مقالاتی که با هدف ارتقای رتبه و در شیوهای متداول نوشته میشوند، بر اهمیت پیشبرد مبانی تئوریک هنر و حل موضوعات جامعه پرداخت. او تاکید کرد: در مطالعات دانشگاهی ما، انسان به یک سازه صرف تنزّل یافته است. پارادایم های فکری غالب در دانشگاه های ما به حقیقت خارج از ذهن اعتقادی ندارند و در نتیجه به شکاکیت مطلق میرسند. اینکه چرا ما در عرصه هنر، جشنوارههایی در سطح خوارزمی و رازی نداریم معلول خاموشی فلسفه ما در این حوزه است. و سیاستگذاری هنر میتواند محل طرح مسائلی از این قبیل باشد. اگر ما بتوانیم زیبایی را از منظر وجودشناسی و در راستای وجود به معنای هستی مطلق ببینیم به نتایج بسیار متفاوتی نسبت به زمانی که آن را از نگاه انسان شناسانه بنگریم، خواهیم رسید. یکی از مشکات اساسی ما، بیتفاوتی نسبت به مبادی و مبانی زیبایی شناسی است. این عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس، ادامه داد قابلیت اجرایی سیاستگذاریها موضوع بحث است. اگر ما بخواهیم یک نظام همگن، تحت عنوان سیاستهای کلان جمهوری اسلامی داشته باشیم، نیازمند دوایر متحدالمرکزی در سیستمهای خُرد هستیم که در عرض هم نباشند و به انجام وظایف موازی مشغول نباشند. به علاوه نیاز به نظام قانونی متناسب با بستر اجتماعی داریم که لازم الاتّباع بوده و به آسیبهایی از قبیل فراوانی، ضعف و متناسب نبودن با بسترهای اجتماعی دچار نباشد. همچنین ما نیازمند اصلاح پارادایم انقلاب و توجه به پارادایمی ملی برای رسیدن به نظام تئوریک معطوف به عمل هستیم. نظامی که بتواند تمدنسازی کند. از این رو در درجه اول، ابتنای سیاست گذاریهای ما باید معطوف به ایران و متمرکز بر وجوه ملی باشد.
مجید شاه حسینی، رئیس فرهنگستان هنر جمهوری اسلامی ایران، در ورود به مبحث سیاستگذاری، پاسخ به سه پرسش را کدام سیاست، کدامین هنر و حتی کدام ایران را اساسی خواند. وی ادامه داد: بسیار مهم است که از ابتدا تکلیف خود را با معنای دقیق این واژهها مشخص کنیم. سیاست گذاری در عرصه هنر، چیزی از جنس باغبانی است. سیاست، در امور جمالی جوهره جمالی دارد و قاعدتاً اگر باغبان، گیاه را هرس میکند با منطق تخصص و عطوفت پیش میرود. این روش، ذات سیاستگذاری است.
پرسش بعدی معطوف به هنر است. کدام هنر؟ هنر با تعریف ایرانی کاملاً متمایز از مفهوم تخنه یا تکنیک در تعریف یونانیان است. سرزمین یونان به عنوان یک کشور صاحب تمدن کهن و صاحب فیلسوفانی که اندیشه ورز بودند کشور محترمی است، اما یونان زدگی در عرصه هنر، آفت دیرسالی است که به نظر میرسد باید برای خرید بک لینک behtarinbacklink.com آن تدبیری اندیشید. نگاه یونانیها به عرصه هنر نگاهی المپی و مبتنی بر ارباب انواع است و هر رب الّنوعی میتواند دست به قهر بگشاید. در این اندیشه، قدر مطلق صفات تحسین میشود و فرقی میان رذایل و فضایل نیست. اصل جبر، قهر و تسلیم در فرهنگ یونانی در کنار رذایلی که حتی آدمی به ارتکاب آنها مجبور است، مشهود است. اصلا در تعریف یونانی، تراژدی، جدال نافرجام انسان فانی با تقدیر بیرحمانه خدایان است. در حالیکه نگاه هنر ایرانی مبتنی بر اشراق، شهود و فضایل است به گونهای که در هنر ایرانی، مرز دقیقی میان فضایل و رذایل وجود دارد. این عضو پیوسته فرهنگستان هنر ادامه داد: سوال آخرم این بود که کدام ایران؟ اخیراً مباحث مربوط به ملت و امت مطرح میشود. در توضیح این بحث باید بگویم که ایران از دوره باستان امت بوده است. در نقشبرجستههای باقی مانده از تخت جمشید، پادشاه ایران ذیل نشانه فرّ و هر و اهورا مزدا و همردیف انسانها بر تخت نشسته است. پادشاه خدا نیست و در تعامل با او اساس نه بر پرستش که بر احترام و ادب است. در این جایگاه، ملل مختلف برای او هدایایی آوردهاند. در کتب تاریخ تمدن، از ایران به عنوان اولین امپراتوری جهان یاد شده است. و یونان رقیب تمدنی ماست. امپراتوری در مفهوم باستان، معنایی معادل امت دارد: مجموعهای از کشورها که نه از سر قهر و جبر و ضرورت زورگویی، بلکه به واسطه مشترکات ارزشی به یکدیگر و به یک کشور واحد متصل میشوند. در جهان امروز، زیست انسانهای بسیاری در قالب عشیره و قبیله تعریف میشود. این مجموعه از عشایر و قبایل، به واسطه رشد و یافتن اشتراکات، از نگاه عشیرگی به ملت میرسند. حال اگر مللی در کنار یکدیگر و مبتنی بر نظام ارزشی واحد به مشترکات تمدنی دست یابند، از آنها به تعبیر باستان با عنوان امپراطوری، و در تعریف حاضر با عبارت امت یاد خواهد شد. همین نگاه جهانشمول ایرانیان، مبدأ ایجاد اولین امپراطوری جهان شده است. وی ادامه داد: در گستره هنر دینی، مفهوم هنر در قرآن بیش از همه به واژه صُنع نزدیک است. عبارت خدای صانع حکیم، به هنرمند اعظم آفرینش اشاره دارد که صنع خود را میستاید و ما را دعوت به بصیرت و اندیشیدن در نمایشگاه عظیم توحیدی برپا شده در عالم میکند. این نگاه باید در عرصه هنر اسلامیایرانی حتماً مورد توجه باشد. زیرا به گواهی تاریخ، هیچ جابری به جبر و قهر در تغییر آیین ایرانیان، توفیق نیافت و مردم ایران در مواجهه با اسلام، عالیترین گرایش آن را که شیعه اثنیعشری بود برگزیدند. مفهوم هنر در این گفتمان، از جنس عشق و اندیشه است و تمایز این امر با نگاه یونانزده که با مسحور کردن، انسانها را تحت تاثیر قرار میدهد، روشن است. به همین منوال، سینما جهانی مجازی است که بر جهان واقع غلبه میکند. پس اگر هنر، در منظر اندیشه یونانی معادل مفهوم ساحری است و قدرت تکنسین هنرمند را نشان میدهد، در در نگاه دینی و آنچه به فرهنگ ما ایرانیان نزدیک است، به عقل، تدبر و اندیشه تعبیر میشود.
سخنران بعدی، مریم جلالی، معاون صنایع دستی وزارت میراث فرهنگی ، گردشگری و صنایع دستی بود. وی سخنان خود را با تأکید بر ضرورت توجه به رویکرد، کارکرد و کاربرد حوزه سیاست گذاری فرهنگ آغاز کرد. و غفلت از آن را عامل باقی ماندن در توصیف صرف از وضعیت موجود و یا ظرفیتهای این حوزه دانست. وی گفت: سوال اصلی این است که رویکرد سیاست گذاری ما چیست؟ ما در حکمت ایرانی و اسلامی، از پیوستاری منسجم و یکپارچه برخوردار بودیم. در حالی که امروز در سیاست گذاری خود نیازمند عامل پیونددهندهای هستیم که بتواند مبتنی بر بینشه اصیل ایرانی، عناصر غیر متجانس را به یک پیکره واحد تبدیل کند. رویکرد سیاستگذارانهای که فارغ از نگاه توسعه رفاهی بر ریشههای سنتی، تاریخی و هویتی ما مبتنی باشد. در مرحله بعد، توجه به کارکرد هنر اجتناب ناپذیر است. کارکرد هنر در گالریها، سالنهای سینما، بومهای نقاشی و حوزه رسانه معنا پیدا میکند. اینکه سیاستگذار ما، هنر را در چه مبنایی و با چه کارکردی تعریف میکند موضوعیت مییابد. این کارکردها میتواند با مفاهیمی از قبیل نفوذ و قدرت نرم، ایجاد شهود، خلق بههم پیوستگی، هم افزایی و به تعبیر من همجوشی مرتبط باشد. در سطح بعدی، کاربرد هنر اهمیت پیدا میکند. به اعتقاد من، پیامبر، قرآن و عترت را به عنوان دین خاتم و ظرف و مظروف حکمرانی معرفی کرده است. و عترت به معنای خانواده شاید همان امت پیوسته، همگرا و همجوش است.
جلالی افزود: سه گانه مورد توجه دیگر، بینش، نگرش و منش است. بینش هنری ما مبتنی بر نگرش هنری است و منش ما به تبع آن انگارهها رقم میخورد. هر یک از این سهگانه بدون دیگری فاقد معنا و اثر خواهد بود. فقدان نگرشها و انگارههایی که بتواند فرمانها را به اقدام موثر تبدیل کند، منتهی به شبکهسازی صحیح نخواهد شد. در حکمت ایرانی دو سازه قنات و قالی که با بهرهمندی از جزئیات به هم پیوسته، یک پیوستار کلی را سامان میدهند، قابلیت الهام بخشی در عرصه سیاستگذاری دارند. وی ادامه داد: در موضع دیپلماسی هنر و سیاست گذاری هنر، ما علاوه بر رفاه و رضایت به معنا احتیاج داریم. همان پیوستاری که حکمت ایرانی و شرقیترین تفکرات ما با آن عجین است و منجر به شکلگیری هنری میشود که اقناعی است و با اغوا میانهای ندارد.
رئیس دانشگاه هنر ایران، سید بهشید حسینی کلام خود را با تابآوری تمدنی جوامع در مواجهه با ناملایمات و بحرانها شروع کرد. وی تعاملهای انسانی و حضور در مناسک مذهبی و جشنها را از جمله این عوامل برشمرد که پس از انقلاب صنعتی خود را در کسوت حضور در سالنهای تئاتر، سینما، مجموعههای ورزشی و موزهها نشان داد. وی گفت: هنر در دورههای مختلف از این دامنه تأثیر برخوردار بوده است. این حوزه دارای اقتضائات خاص ی است که در آن مفاهیم به صورت صفر و صدی طبقهبندی نمیشود، بلکه دامنهای از نتایج و حقایق وجود دارد. وی با اشاره به رشد ۳۶۹ برابری دانشجویان رشته هنر بعد از انقلاب اسلامی و چارچوبناپذیری این طیف از دانشجویان که نسل حاضر آنها از نظر سنی جزو نسل زد به شمار میروند، به محدودیتهای آموزش عمومی و عالی هنر اشاره کرد و ضرورت آشنا نمودن این نسل با داشتههای هنری ایرانی را یادآور شد.

رئیس مدرسه اسلامی هنر، محمدحسین نواب به عنوان آخرین سخنران برنامه در جایگاه حضور یافت. وی با تأکید بر تفاوت میان قانونگذاری به عنوان تعیین مرزهای حقوقی و سیاست گذاری به عنوان تدوین راهکارهای منعطف؛ گفت: در خلأ تئوریک و روشن نبودن مبنا، هرگز نمیتوان بنای استواری فراهم کرد. زیرا قانونی که برخاسته از یک سیاست جامع نیست، نتیجهبخش نخواهد بود. اسلام به عنوان یک کل تجزیهناپذیر، شامل عقاید، اخلاق و در نهایت فقه است. اگر سیاستگذاری هنر تنها بر ضلع فقه استوار باشد، جامعه به جای واقعیت اجتماعی با یک چک لیست شرعی مواجه خواهد شد. حالی که هنر با جمال و کمال اخلاقی پیوستگی دارد و جامعه را به سمت تعالی پیش میبرد. مبنای ما باید عقلی باشد که هم واقعیت جاری جامعه را درک کند و هم از سرچشمه حکمت دینی سیراب شده باشد. عقلی که عارف به زمانه خود است و مردم را نادیده نمیگیرد. وقتی سیاست گذاری تنوع سبک زندگی، شکاف نسلی و تحولات فرهنگی جهانی را نادیده میگیرد، گرههای امنیتی و ریاکاری سیستمی زاده میشود. وی افزود: هنر اصیل به ما کمک میکند که به تماشای غیر خودخواهانه هنر و رها شدن در حقیقت دست یابیم. در حالیکه هر گاه سیاست گذاری و قانونگذاری بخواهد با تسلط بر ذائقه مردم پیش رود، مانع این تجربه اخلاقی میشود. قیّم مآبی دولت و نادیده گرفتن بلوغ حرفهای نهاد هنری دارای اکوسیستم سالم(که به سمت هنر معقول و نجیب میرود)، هنرمند را به دوراهی ریاکاری، انزوا و عکس العمل های خارج از استاندارد سوق میدهد. به نظر میرسد، تغییر ابزار ذائقه سازی و سیاست استثنا فرهنگی در کنار حمایت از میراث معنوی و فرهنگ ملی میتواند به ارتقاء کیفیت بدیلها و تعیین استانداردهای هنری منجر شود. در این بستر، دولت باید فقط تنظیمگر و چه بسا تسهیلگر باشد. به عنوان جمعبندی نهایی من معتقدم که سیاست گذاری هنر در ایران نیازمند یک چرخش پارادایمیک است. ما باید از داروخانه افلاطون یونانی به سمت حکمت هنر ایرانی حرکت کنیم و بپذیریم که سیاستگذاری هنر، ساختن امکان انتخاب است. در این مسیر، تکیه به عقل معتضد به اسلام و بلوغ هنرمند منجر به حصول هنری میشود که هویتساز و جهانی است و آورده آن تولید همدلی و پالایش اخلاقی خواهد بود.