در بخش دوم بررسی وضعیت آموزش هنر در ایران، گسست در برنامههای درسی هنر، ارتقای مربیان هنر و واکاوی انسانشناسانه آموزش هنر در ایران مورد بحث و بررسی قرار گرفت.
به گزارش روابطعمومی فرهنگستان هنر، بخش دوم نشست پایش وضعیت هنر در ایران روز دوشنبه 22 آذرماه 1404 به میزبانی فرهنگستان هنر و با مشارکت پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، انجمن انسانشناسی ایران، مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی و دبیرخانه جشنواره بینالمللی فارابی، در تالار گلستان این فرهنگستان برگزار شد.

علیرضا مرادی، عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، به بازتولید و گسست در برنامههای درسی هنر پرداخت و با ارائه آمار و مستندات، از تأثیر نهاد قدرت بر آموزش هنر و سیر تحول و تأثیرگذاری بستهها و اسناد دولتی سخن گفت. وی با نقل قول از افرادی چون آنتونیو گرامشی، لویی پیر آلتوسر و مایکل دبلیو اپل، به بیان نظریات این افراد در حوزه علوم اجتماعی پرداخت که آموزش را به منزله ساز و برگهای ایدئولوژیک دولت، عامل ایجاد نظم اجتماعی و ابزار کنترل دانستهاند. با این نگاه، برنامههای درسی مجموعهای از گزارههای بیهدف نیست. بلکه بخشی از یک سنت گزینشی است. هر حکومتی فلسفه هنری خاصی را برای آموزش برمیگزیند و این امر موجب حذف فلسفه مقابل میشود. مرادی ادامه داد: با این مقدمات، آموزش عالی در ایران نیز به طور تاریخی آموزشی دولتی و در خدمت قدرت سیاسی بوده است. به عنوان مثال دانشگاه تهران، یک اداره و یک بخش کوچک از وزارت معارف بوده است که برای ایفای نقش دولت- ملت در استقرار دولت مدرن ایجاد شد. دارالفنون و مدارس عالی هم پیش از آن چنین جایگاهی داشتهاند. در دوره پس از انقلاب، به واسطه فقدان الگوی برنامهریزی، گرایش دولتها در آموزش رسمی هنر، گاه به سمت تمرکزگرایی و گاه به سوی واگذاری اختیارات و بازنگری متمایل شده است.
این عضو هیئت علمی افزود: از جمله آسیبهای کارگروههایی که در این سالها برای بازنگری رشتههای هنری تشکیل شد، میتوان به ناچیز بودن نقش دانشگاههای بزرگ، عدم پراکنش صحیح متخصصان رشتههای هنری، بیصدا بودن رشتههای فرودست در وزارتخانه، یکخطی بودن مصوبات کارگروهها و فقدان پیوست تفصیلی طرحها، غیبت هنرمندان و متخصصان بسیاری از رشتههای هنری و مداخله دولت اشاره کرد. او تأکید کرد: آنچه در نظام برنامهریزی ملی کشور و اسناد پشتیبان با عباراتی چون گفتمانسازی سبک زندگی ایرانی- اسلامی و مقاومسازی فرهنگی و احیای هنر اسلامی تصویب و ابلاغ میشد، بستهای را بهوجود میآورد که بک لینک در نهایت برای اجرا به اساتید تحصیل کرده در غرب سپرده میشد. اساتیدی که ارتباط چندانی با فتوتنامهها و میراث فکری اسلامی نداشتند و هنر با آزادی عمل و تجربه فردی ایشان آمیخته بود. در نتیجه، این امر موجب گسیختگی و تصادم عرصه و پشت صحنه شد و ما امروز یکی از گسیختهترین نظامهای آموزشی را در ایران داریم.
سخنران دوم این پنل، رضا ماحوزی، عضو هیئت علمی مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی، آموزشگری مربیان هنر و معضل ارتقای آنان را مورد بحث قرار داد. وی در خصوص نگاه آلتوسری به آییننامه ارتقا گفت: باید با اندیشیدن در تاریخ تأمل فلسفی در باب هنر دریابیم که آیا وضعیت فعلی آموزش هنر، مولود کل دوره آموزشی ایران بوده یا دلایل دیگری داشته است. از دیرباز، نسبت دانش و قدرت، گفتمان و ادبیات خود را در جهان داشته است. اما غیبت ذینفعان در سیاستگذاری هنر در ایران، موضوعیت دارد و امری مسبوق به سابقه است که ردّپای آن از زمان پهلوی اول تا کنون به چشم میخورد. وی عنوان کرد: بررسی تبعات نظامنامههای ارتقا بخصوص در مورد استاد- مربیها، بدون در نظر گرفتن انتظارات تدوین کنندگان این نظامنامهها ممکن نیست. در سالهای اخیر مباحثی چون نمایش دستاوردهای فرهنگی، هنری و پژوهشی، عامل کاریکاتوری شدن دستاوردهای حوزه پژوهش شده است. همچنین رویکرد کنترلگری، هدایتگری و تربیتگری که در دستور کار دانشکدههای هنر قرار گرفته است، موجبات به وجود آمدن تعارضهای شدید را فراهم کرده است. ماحوزی ادامه داد: سنت آموزش هنر در سرزمین ما، مبتنی بر شیوه استاد-شاگردی بوده است. در این شیوه به تعامل با سرزمینهای مجاور، خلاقیت و سنتهای هنری توجه میشده است. از زمان تأسیس دانشکده هنرهای زیبا و پس از آن، با تعیین و تغییر سیاست فرهنگی، شمایل آموزش هنر تغییر کرد. نظام انتظارات جدید با میراث استاد- شاگردی، تفاوتهایی داشت. بعدها سعی شد با حضور استاد-مربیها که متمایز از استادان دانشگاههای هنر بودند، این گسست جبران شود. اما امروزه نظام آموزش عالی هنر، با یکریختگرایی حاکم بر آییننامههای ابلاغ شده برای ارتقای اعضای هیئت علمی که از طرفی هنر را مانند دیگر رشتههای علمی میبیند و از طرف دیگر تلقی یکسانی نسبت به همه هنرها دارد، با معضلات متعددی مواجه شده است. معضلاتی از قبیل تعجیل در به نتیجه رساندن امور و طیّ مدارج، تخریب سنت خلاقیت هنری به واسطه این تعجیل، گره زدن آییننامه ارتقا به معیشت استادان، تمرکز بر کمیت پژوهش، قطع ارتباط دانشگاههای هنر با هنرمندان و هنرهای پیرامونی، سوق دادن استادان به سوی فردگرایی در انجام کارها، از میان بردن زیستبوم کاری با چهارچوببندیهای ظاهری، رفتاری و مهارتی. او در پایان سخنان خود گفت: حدود 50 درصد از استادان هنر دانشگاههای کشور، مربی و در نتیجه از چرخه فرآیند ارتقاء خارج هستند. به علاوه عمده تمرکز این اساتید در رشتههایی مثل معماری و شهرسازی است. همین امر موجب ایجاد بحران معرفتی و شخصیتی در افراد شده است. تا جایی که ارکان استمرار نبض اخلاقی جامعه، به گونهای تغییر کرده که در این زیستبوم دستکاری شده، دچار یک وضعیت آنومیک شدهایم.
طیبه عزتاللهی نژاد، رئیس پژوهشکده هنر پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، با موضوع واکاوی انسانشناسانه وضعیت آموزش هنر، سخنرانی کرد. وی در ابتدا به نقطه آغازین انسانشناسی هنر در غرب پرداخت و گفت: از حدود قرن نوزدهم میلادی، غرب، با هدف گسترش حیطه حکمرانی خود و تسلط بر جوامع دوردست، از منظر مطالعات انساشناسانه وارد شد. تا مدتها، این مطالعات که مقدمه انسانشناسی هنر محسوب میشد، به موزهداری محدود بود و هنر حوامع دیگر با نگاهی تقلیلگرایانه دیده میشد. تا جایی که هنر غرب، به عنوان هنر جوامع برتر بود و فردی مانند فرانتس بوئاس از کلیدواژه هنر بدوی برای توصیف هنر دیگر جوامع استفاده میکرد. همین امر عامل تحمیل زیبایی شناسی غرب بر دیگر جوامع به شمار میآمد. عزتاللهی نژاد ادامه داد: زمانیکه تاریخ ایران را از جندیشاپور و پیش از آن بررسی میکنیم، میبینیم هنر، به عنوان هوش و توانمندی شناخته میشده است. در اندیشه ایرانیان، گوهر امری ذاتی و هنر، مسئلهای اکتسابی به شمار میرفته است. پس از آن، به تدریج و در مواجهه با غرب، از زمان اعزام دانشجو در دوره صفوی، نگاهی به وجود میآید که غرب را نماد تجدد و میراث هنری خودی را نماینده هنر قدیم و صنایع قدیمه میبیند. پس از آن با تأسیس دارالفنون، گویی فاسفه ایرانی در مقابل فلسفه غربی تسلیم میشود و شاهد وقوع رنسانس در این حوزه هستیم. این روند با افتتاح مدرسه عالی هنرهای زیبا ادامه یافت، پرسشهایی مانند اینکه فلسفه زیباییشناسی بومی ایران چیست؟ مغفول ماند و تأثیر ورود مؤلفههای بدون پشتوانه فلسفی به مرور در جامعه نمایانگر شد.
رئیس پژوهشکده هنر، در جمعبندی سخنان خود، با اشاره به اینکه انسانشناسی و فلسفه هنر دو بال اندیشه هستند و جوامع بدون آنها در سطح باقی خواهند ماند، افزود: از دیرباز، غرب ستیزی و غرب گریزی مانع شناخت صحیح ما از اندیشه حاکم بر غرب شده است. امروزه نیز غرب شدگی و دیگر شدگی باعث احساس خطر مسؤولین و دلیل کارآمد نبودن هنرمندانی است که در شیوه بومی و ایرانی نمو داشتهاند. باید توجه داشت که مبنای حسگرایانه غربیها در دستهبندی هنر ها به تجسمی و … و تفاوت نگاه به هنرمندان در غرب و شرق، موجب بروز روندهای فرهنگی متفاوت میشود و از آنجا که فرهنگ و هنر، تجربه زیسته جمعی یک زیستبوم است و یکسانسازی آموزش هنر در سراسر کشور، نمیتواند اثرگذار باشد.