در بخش نخست نشست پایش وضعیت آموزش هنر در ایران، مغفول ماندن اسناد بالادستی، مبانی و مبادی آموزش هنر و سلوک گمشده در آموزش هنر بررسی شد.

به گزارش روابطعمومی فرهنگستان هنر، «نشست بررسی وضعیت آموزشی هنر در ایران» با همکاری فرهنگستان هنر، پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، انجمن انسانشناسی، مؤسسه مطالعات فرهنگی و اجتماعی و دبیرخانه جشنواره بینالمللی فارابی، شنبه 22 آذر ماه 1404 در تالار گلستان فرهنگستان هنر برگزار شد. سخنرانان این نشست در دو پنل به ارائه مقالات و پژوهشهای خود پرداختند.

در ابتدا ناهید عبدی، معاون پژوهشی و هنری فرهنگستان هنر به ارائه گزارشی از پایش وضعیت آموزش هنر در ایران پرداخت. وی گفت: بررسی کاستیهای آموزش هنر و ارائه پیشنهادات در این زمینه هم در اساسنامه فرهنگستان هنر دیده شده و هم در اسناد بالادستی مورد توجه قرار گرفته است. یکی از اولویتهای آموزش و پرورش در سند تحول، تربیت چندساحتی هنری و شکلدهی سلیقه و ذوق عمومی دانشآموزان است که در رشد مهارتها و تفکر خلاق مؤثر است. اما متأسفانه، آنچه به شیوهای مدبرانه، در اسناد بالادستی دیده شده، به واسطه حالنگری و سلیقههای شخصی، مغفول مانده و اجرا نشده است.
عبدی ادامه داد: ما در بررسی آموزش عمومی هنر، سه سطح آموزش و پرورش، مدرسه و خانواده را در نظر میگیریم. در سطح آموزش و پرورش معضلاتی شناسایی شدهاند که میتوان بهعنوان نمونه از عناوین پیشرو نام برد: کمبود ساعات اختصاص یافته درس هنر، کمتوجهی به سواد رسانهای، فقدان سواد هنر در مواجهه با رسانهها، تلفیق نشدن هنر با دیگر علوم، تجویزی بودن دروس، غفلت از ظرفیتهای بومی، فقدان الگوی درسی مناسب، درنظر نگرفتن اصل خلاقیت، توالی نداشتن آموزش هنر در مقاطع مختلف تحصیلی، کمبود نیروهای متخصص و فارغالتحصیلان دانشگاههای درجه یک در آموزش دروس هنر، فقدان رعایت پیوستگی، هدایتشدگی و سیاستگذارانه بودن دورههای ضمن خدمت، آشنا نبودن معلمین باقی دروس با هنر و در نهایت نادیده گرفتن مدرسان هنر در سیاستگذاری و تألیف کتب درسی.
عضو هیئت علمی فرهنگستان هنر افزود: در مدرسه نیز مشکلاتی وجود دارد که کیفیت آموزش هنر در این عرصه را کاهش میدهد. کمتوجهی به کتب مرتبط با هنر، جایگزین کردن درس هنر با دیگر درسها، کمبود امکانات و فضاهای آموزشی این حوزه، استفاده نکردن خلاقانه از امکانات موجود و استفاده بیش از حد از معلمان حقالتدریس که آمادگی تدریس ندارند از جمله موارد قابل اعتنا است. علاوه بر موارد یادشده، ارتباط مدرسه با جامعه و خانواده نیز در این حوزه ضعیف است. فرهنگسازی درستی در حوزه آموزش هنر انجام نشده است و خانوادهها انتظار دارند آموزش هنر در مقاطع ابتدایی، منجر به خلق اثر شود. حال آنکه هدف اصلی در این بازه سنّی، کمک به رشد ذهنی کودک است.
وی با اشاره به حاصل پژوهشهای فرهنگستان در عرصه آموزش عالی هنر، گفت: بر اساس سند توسعه، دانشگاهها به منظور تربیت متخصصان متعهد در هنر تأسیس شدند، اما ضعف در سیاستگذاری و خط مشی در برخی موارد دیده میشود. بیتوجهی به ظرفیتهای بومی و تکثیر شابلونی دانشگاهها و رشتههای هنر در کل کشور بدون توجه به هنرهای بومی هر منطقه، ضعف ساز و کارهای ارتباط هنر با جامعه در فرهنگ، صنعت، معماری و …، بیتوجهی به کیفیت در آموزش عالی و نوع پراکنش مراکز و جمعیت دانشگاهی در سطح کشور، عدم تناسب شاخص تعداد دانشجو نسبت به اعضای هیئت علمی، متناسب نبودن آییننامههای ارتقای اعضای هیئت علمی در رشته هنر نسبت به سایر رشتهها، عقب ماندن از سند توسعه در الگوی تخصیص دانشجویان رشته هنر در مقاطع مختلف، تقاضامحور نبودن پایاننامهها در این حوزه، فقدان فضاهای آموزشی متناسب با فرهنگ ملی و اسلامی و نیز نبود تجهیزات کارگاهی از اساسیترین مشکلاتی است که در این حوزه به چشم میخورد.
او در پایان، ضمن برشمردن فعالیتهای متعدد فرهنگستان در قالب ارائه گزارشهای سیاستی و کتاب، همافزایی با آموزش و پرورش، برگزاری نشستهای دانشافزایی معلمان، برقراری بورسهای خارج از کشور و … ابراز امیدواری کرد که ادامه این روند از سوی نهادهای ذیربط، منجر به برطرف شدن نواقص و بهبود وضعیت آموزش هنر در سطح کشور شود.
سخنران دوم این بخش، اسماعیل بنیاردلان، استاد دانشگاه هنر ایران بود که پیرامون مبانی و مبادی آموزش هنر سخن گفت. وی موضوع این نشست را از جدیترین موضوعاتی دانست که در تداوم به نتیجه میرسد و نیازمند بررسیهای نظاممند است. بنیاردلان از مبانی به عنوان پیشفرضهای اساسی آموزش هنر یاد کرد و هنر را مصداق مادی فرهنگ، و فرهنگ را نیازمند مبنا دانست. او با استناد به کتاب سهجلدی «پایدیا» اثر «ورنر یگر»، گفت: مبنای فرهنگ غربی به پایدیا رجوع دارد و پایدیای این فرهنگ، ادبیات، سنت و فلسفه یونان است. در حالیکه مبنای تربیت و پایدیای ما متفاوت از آنهاست. به همین منوال، فلسفه و حکمت نیز دو امر متفاوت هستند. حکمت در اندیشه یونانی، به معنای حکومت، صدق، راستی و رشد است و در سنت ما خرید بک لینک اشاره به شناخت حقایق موجودات و اشیا دارد، مبتنی بر صداقت، عدالت، شجاعت و وفای به عهد است و حتی به فتوت و ظهور نور فطرت برمیگردد. سنت اگوستین معتقد است هنگام صحبت در مورد زیبایی باید اصول و علیت را کنار گذاشت. چراکه منشأ و اصل زیبایی خدا است. زیبایی ویژگی ذاتی اشیا نسیت، بلکه در پرتو نور الهی است که زیبایی اشیا دیده میشود. حال آنکه در غرب امروز، فلسفه کثرتگرای ارسطویی که مبتنی بر اصول علیت است جریان دارد.
او افزود: تجلی حقیقت، تحقق یک موجودی به نام هنر است. هنر میتواند موجود باشد و موجودی به نام اثر هنری به وجود بیاورد. به شرطی که مبنای آن مشخص باشد. تفکر یا دین، نسبت آدمی با عالم است. این نسبت تعریف میکند که ما چگونه زیست کنیم. حیات، فرهنگ، تعریف از زیبایی و نگاه به هنرمند از منظر کسی که به مبادی الهی معتقد است بسیار متفاوت با کسی است که با علل اربعه و اصول ارسطویی به جهان هستی مینگرد.
این عضو هیئت علمی دانشگاه هنر ادامه داد: ما الان در جایی هستیم که نه نسبتی با تفکر ایرانی و اسلامی داریم و نه ارتباط دقیقی با تجدد غربی. در شرایط فعلی، اساتید هنر در تعلیق میان هنر ارسطویی و افلاطونی و کانتی گرفتار هستند. مبانی استتیک جدید و مبانی حکمی ایرانی را نمیدانند. به همین ترتیب در تربیت هنرمند هم معیار و مقصد مشخصی ندارند. به همین خاطر است که تعلیم و تربیت و فرهنگ در ما مغفول مانده است. بنابراین نیازمند پرسش از مبانی تعلیم و تربیت انسانی بهویژه در هنر هستیم. زیرا تعریف نسبت آدمی با مبدأ، هستی و حقیقت است که میتواند اهمیت هنر و چگونه زیستن را معنا کند و به آن سمت و سو دهد.
نکیسا هدایتزاده، عضو هیئت علمی دانشگاه خاتم، به عنوان آخرین سخنران پنل نخست، به سلوک گمشده در آموزش هنر ایران پرداخت. وی با واکاوی آموزش هنر در گذشته ایران، در باب تفاوتهای آموزش حضوری و اصولی هنر و سخن گفت، آموزش حضوری را مبتنی بر مشاهده، صحبت، تخلق به اخلاق استاد و دریافت حال وی دانست و آموزش اصولی را مجموعهای از قوانین، تکنیکها و مبتنی بر اطلاعات و مواد درسی قابل تجزیه و تحلیل خواند. او شیوه آموزش استاد و شاگردی را به عنوان فرآیندی حضوری، طولانی و وجودی معرفی کرد که طی آن، منش استاد به تدریج، جذب وجود شاگرد میشد. به علاوه دریافت اجازهنامه از سوی استاد، به معنای تأیید شاگرد به لحاظ فنی و اخلاقی نیز بود. بدینترتیب درهمتنیدگی شیوه حضوری و اصولی در این روند قابل مشاهده بود.
هدایتزاده، ضمن پرداختن به فتوتنامهها به عنوان چهارچوب جامع پرورش هنرمند به مثابه انسان کامل و عامل ایجاد وحدت رویه و تداوم سبکی، گفت: در نگاه فتوتنامهای، معنا بر صورت تقدم داشت و تکنیک در خدمت معنای والا قرار میگرفت. هنرمند تنها یک صنعتگر نبود. سالک به حساب میآمد و حرفه خود را مقدس میشمرد. هنر نوعی خدمت به خلق بود و تخلق به اخلاق حرفهای، بخشی از دینداری محسوب میشد. شاگرد به مثابه مرید و استاد به منزله پیر طریقت تلقی میشد و رابطه این دو، به پیمانی معنوی ارتقا مییافت. آموزش هنر با چنین تعهدی آغاز میشد. وی افزود: در فتوتنامهها، تزریق روح معنویت و عرفان در فن و مهارت موضوعیت داشت و نمادهای عرفانی خاصی برای هر یک از مفاهیم و ابزارها در نظر گرفته میشد. به عنوان مثال در خوشنویسی، قلم به عنوان انسان کامل، مرکب به منزله سیلان فیض حق، کاغذ نماد دریافت فیض الهی و خط خوب نمایانگر طهارت دل هنرمند بود.
هیئت علمی دانشگاه خاتم، با اشاره به اینکه تغییر پارادایم آموزش هنر و حرکت به سوی آموزش آکادمیک، مدرسهای و حصولیِ مبتنی بر تئوری مدون و برنامه درسی ثابت، نقطه آغاز دوگانگی در آموزش هنر بود، تأکید کرد که امروزه با غلبه این شیوه، به جای پرورش انسان هنرمند، تربیت تکنسین موفقی که بر تکنیک و موفقیتی در اولویت قرار گرفته است که بر بازار تسلط داشته باشد. در نتیجه این رویکرد، اخلاق حرفهای به حاشیه رانده شده و رابطه استاد و شاگردی در فضایی رسمی شکل میگیرد.
او در پایان سخنان خود خاطرنشان کرد: هر چند گذار به سیستم مدرن برای مدون کردن دانش و ایجاد سیستم نظاممند بوده است، اما برای برونرفت از شرایط فعلی، به هر دو شیوه نیازمندیم. باید آموزش حضوری و حصولی در کنار هم باشند و با تأکید بر حکمت اسلامی و مبانی نظری هنر ایران، با بازتعریف اخلاق حرفهای و منشور اخلاق برای هنرمندان معاصر، اشاعه حکمت فتوتنامهها در قالب گفتگوهای مستمر، بازگشت به هنری که از پشتوانه فلسفی برخوردار است و توجه به پرورش هنرمندان بیداردل و روشنضمیر زمینه بهرهمندی هنرمندان را از ریشهها و میراث هنری و اندیشگانی ایشان فراهم کنیم.